شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سر راهش نشستهام شب و روز
به اين اميد كه دستم به دامنش برسد
هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
كه آن انارترين روز چيدنش برسد
چه سالها كه در اين دشت خوشهچين ماندم
كه دست خالي شوقم به خرمنش برسد
بر اين مشام و بر اين جان چه ميشود يا رب
نسيمي از چمنش بويي از تنش برسد
خداي من دل چشم انتظار من تا چند
به دوردست فلك بانگ شيونش برسد؟
چقدر بر لب اين جاده منتظر ماندن
خدا كند كه از آن دور توسنش برسد

جانا بیاکه مرده ام وجانم آرزوست
اوج کمال ودیدن جانانم آرزوست
درشهرنیست روزنه ای تا نفس کشم
آرامش وسکوت بیابانم آرزوست
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺩﺭ ﮐﻔﺮ ﺗﻮ ﺟﺎﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩﯾﮑﻪ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪ
ﺷﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ
ﺍﺑﺮ ﺭﺍ ﭼﻮﺏ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﺵ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ
ﻣن که ﻭﯾﺮﺍن تر ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺑﺮ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ
ﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺎﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ
ﻣﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍﺍﺯ ﻣﻦ ﺟﺪﺍ ﺳﺎﺯﺩ ﺩﯾﺪ
ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻓﺮﺍﺭﯼ نشدم.....
- قناعت پیشه کردن، از عزت نفس است.
- احمق ترین خلق کسی است که خود را عاقلترین خلق بداند.
- آفت وقار و هیبت مرد، شوخی است.
- اگر چشم دل بینا نباشد، شنوائی گوش سودی ندهد.
- با نیکان بدی مکن، چه آنان را از نیکی باز می داری.
- بالاترین بخشش آن است که پیش از خواری خواستن باشد.
- باپدران خود نیکی رفتار کنید، تا پسرانتان به شما نیکی کنند.

- انسان را پس از مرگ خانه ای نیست، مگر خانه ای که قبل از مرگ بنا کرده است.
- بد ترین رفیق کسی است که تو را به معصیت خدا تشویق کند.
- ترسو را توفیق و کامیابی محال است.



- صبح بخیر رفیق، خیلی دلم میخواهد بدانم چه میکنی؟
- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.

مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت: "برای این یکی اوضاع فرق کرد."



