تبليغاتX
انتظار
انتظار
منجی
| | | |
درباره ما
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
آمار و امكانات
تعداد بازدیدها :
اضافه كردن به علاقمندی ها
خانگی سازی
ذخیره صفحه

<‏‎!-- Begin yasinmedia.com code -->
لینك دوستان
برنامه نود
برنامه موبایل
دانلودنرم افزار
سمت خدا
سریال روزانه برایnod32آبدیت
شارژسیم کارت همراه اول
شارژسیم کارت ایرانسل
دانلودتیتراژهای تلوزیونی
دانستنی و احادیث
تا انقلاب مهدی
مهدی آنلاین+عکس+دانلود
شورش علیه طمع
حامیان محیط زیست
دیدن زیبایی های حق
گل انجیر
خانه رایانه
تنهاترین سردار
حکایت ما آدما حکایت درخته
ایران شناسی
شهداشرمنده ایم
فتاح
برای با تو بودن
صدای زندگی
زیباترین علم
ازدل تاقلم
عصریقین
انتظارالمهدی(سعیدرشتبر)
یاداشتهای یک مادر
مشاهیرایران و جهان
درانتظارآفتاب
تورامنچشم در راهم
شیشوان مهدبزرگ مردان
علایم نزدیک به ظهور
انصارالمهدی
زمین زیبای ویرانه باشکوه(زمین شناسی بوعلی)
موقعیت: گردان کمیل
خاطرات جنگ وشهادت
درس عشق
دانستنی های جالب تاریخی
عصرظهور
کسی که مثل هیچکس نیست
خداوندعشق راآفرید
رهپویان ولایت
پنجره
الهی به امیدتو
کانون جوانان ساری
هلو101
عطر.سیگار.کناب.اشک
تاریخی.فرهنگی.قرآنی
تحفه نطنز
نجوم آماتوری
سکوت سرشار از ناگفته هاست
نسیم حیات
فدایی ولایت
منتقدابوزیداباد
عکاس آماتور
دل شکسته
انصارالمهدی (عج)
قالب وبلاگ
طراح قالب
ثامن تـــم
مکان تبلیغات شما
خدا كند كه بهار رسيدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سر راهش نشسته‌ام شب و روز
به اين اميد كه دستم به دامنش برسد
هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
كه آن انارترين روز چيدنش برسد
چه سال‌ها كه در اين دشت خوشه‌چين ماندم
كه دست خالي شوقم به خرمنش برسد


بر اين مشام و بر اين جان چه مي‌شود يا رب
نسيمي از چمنش بويي از تنش برسد
خداي من دل چشم انتظار من تا چند
به دوردست فلك بانگ شيونش برسد؟

چقدر بر لب اين جاده منتظر ماندن
خدا كند كه از آن دور توسنش برسد

ارسال شده توسط علیرضا در ساعت 15:10 |

جانا بیاکه مرده ام وجانم آرزوست           

                                   اوج کمال ودیدن جانانم آرزوست

درشهرنیست روزنه ای تا نفس کشم      

                                    آرامش وسکوت بیابانم آرزوست


ارسال شده توسط علیرضا در ساعت 8:50 |
ﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻓﺮﺍﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ

                    ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺩﺭ ﮐﻔﺮ ﺗﻮ ﺟﺎﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ

   ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩﯾﮑﻪ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪ

                      ﺷﺎﮐﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ

    ﺍﺑﺮ ﺭﺍ ﭼﻮﺏ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺍﺵ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ

                           ﻣن که ﻭﯾﺮﺍن تر ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺑﺮ ﺑﻬﺎﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ

     ﺍﯼ ﺧﺪﺍ ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺎﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ

                  ﻣﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺸﺪﻡ

 ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍﺍﺯ ﻣﻦ ﺟﺪﺍ ﺳﺎﺯﺩ ﺩﯾﺪ

                          ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻓﺮﺍﺭﯼ نشدم.....

ارسال شده توسط علیرضا در ساعت 21:15 |
  • قناعت پیشه کردن، از عزت نفس است.
  • احمق ترین خلق کسی است که خود را عاقلترین خلق بداند.
  • آفت وقار و هیبت مرد، شوخی است.
  • اگر چشم دل بینا نباشد، شنوائی گوش سودی ندهد.
  • با نیکان بدی مکن، چه آنان را از نیکی باز می داری.
  • بالاترین بخشش آن است که پیش از خواری خواستن باشد.
  • باپدران خود نیکی رفتار کنید، تا پسرانتان به شما نیکی کنند.
  • انسان در زیر زبان خویش پنهان است.
  • انسان را پس از مرگ خانه ای نیست، مگر خانه ای که قبل از مرگ بنا کرده است.
  • بد ترین رفیق کسی است که تو را به معصیت خدا تشویق کند.
  • ترسو را توفیق و کامیابی محال است.

ارسال شده توسط علیرضا در ساعت 20:5 |
واعظی بالای منبر حکایت می کرد که حضرت عیسی (ع)به آسمان صعود کرد.یکی از پای منبر گفت:عیسی (ع)آنجا چه می خوردوچه می نوشید؟واعظ گفت:ای آقا!من دو ماه است در این ولایت سرگردانم ،یک نفر نپرسیدکه چه خوردی وچه نوشیدی ،تو به فکر عیس افتادی که چه می خورد و چه می نوشد.

ارسال شده توسط علیرضا در ساعت 19:55 |
مردی به امام جماعتی گفت:امروز در مسجد مشغول نماز بودم که دیدم دزدی می خواهدکفش هایم راببرد،من نماز را قطع کرده و نگذاشتم ،دزد کفشهایم راببرد .آیا باید نماز را دوباره بخوانم؟امام گفت:کفش های تو چه مقدار ارزش داشت ؟مرد گفت :دو تومان .امام گفت:لازم نیست نمازت را دوباره بخوانی ،چون نماز تو دو ریال هم نمی ارزید!

ارسال شده توسط علیرضا در ساعت 19:49 |
شخصی ابلیس را در خواب دید،ریش اورا محکم گرفته ،چند سیلی بر وی زدو گفت:ای ملعون !به تلبیس ریش خود را بلند نهادی که خلق را بفریبی؟این بگفت وریش او را گرفت و خواست سیلی دیگربزندکه ناگاه از خواب بیدار شدو ریش خود را در دست خویش دیدوخجل گشت!

ارسال شده توسط علیرضا در ساعت 19:37 |
واعظی در یک روستایی هر شب به منبر می رفت وسخن از ویژیگی ها و کم و کیف بهشت برای مردمان آن دیارسخن می گفت .یک شب مردم سخن به انتقاد بلند کردند که ای واعظ سخنی هم از جهنم بگو تو که فقط از بهشت می گویی. واعظ در جواب گفت:جهنم را که همه دست جمع می رویم و می بینیم بهشتی را که نخواهیم رفت را برای شما شرح می دهم.

ارسال شده توسط علیرضا در ساعت 19:24 |
یکی از یاران امام هادی (ع)می گوید:خدمت آن حضرت رسیدم ،در حالی که در مسیر راه ،انگشتم مجروح شده بودو سواری از کنارم گذشت وصدمه ای به شانه ام زدو در وسط جمعیتی گرفتار شدم و لباسم پاره شد.آن روز را به فال بد گرفتم و گفتم:ای روزبد!خدا مرا از شر تو حفظکند،عجب روز شومی هستی!امام هادی(ع)سخنم راشنیدو فرمود:هنگامی که کیفر اعمال شما در این روزها دامان تان را می گیرد،روزها چه گناهی دارندکه آن را شوم می شمرید.

ارسال شده توسط علیرضا در ساعت 19:8 |
مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می­افتد در آب می‌اندازد.
 - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می­خواهد بدانم چه می­کنی؟

- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.

- دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی­کند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:
"برای این یکی اوضاع فرق کرد."

ارسال شده توسط علیرضا در ساعت 0:2 |
عناوین آخرین مطالب ارسالی